فقط خدا

  • خانه 
  • لبیک یا الله  

روضه

10 شهریور 1400 توسط فقط خدا

روضه دل

واای زنده زنده سر از تن جدا کردن
دل زینب را تکه تکه کردن
گوش گوشواره دختر رو کندن
خاربر پای رقیه دیدن
زینب رو به اسیری بردن
چادر از سر دختران بریدن
ناز دختر حسین رو نکشیدن
اشک یتیمی رو درآوردن
تازیانه بر جسم بی جان زدن
سر حسین رو بر سر نیزه کردن
واای امان از دل زینب
زنده سر ازتن برادر جدا کردن
برطفل شش ماهه رحم نکردن
بوده کربلا خونین
شده دل زینب زخمی
بردن اسیری اهل حرم
زدن تازیانه بر رقیه
رباب دیگه تاب نداره
داغ دیگه ببینه

#به_قلم_خودم
کنیز زهرا ( س)

 نظر دهید »

آیا خاک سرده یا نه؟ 

07 شهریور 1400 توسط فقط خدا

خاک حسین( ع) هیچ وقت سرد نمیشود 

داغ حسین تا قیامت جگر مارو میسوزاند 

دارو ندار به فدای نام حسین ( ع)

کنیز زهرا ( س) 

مدرسه بنت الرسول ( س) شهرستان الشتر 

 نظر دهید »

شهیدی که کبوترش با دیدن جنازه او جان داد

07 شهریور 1400 توسط فقط خدا

یادمان باشد شهیدان زنده اند 

این ماهستیم از قافله عشق جا مانده ایم 

کنیز زهرا( س) 

مدرسه بنت الرسول ( س) شهرستان الشتر 

 نظر دهید »

مغرور نباش همه چیز از آن خداست 

05 شهریور 1400 توسط فقط خدا

?رسم دنیا درهمین است آنکه آمد رفتنی ست
بعدِ رفتن نام نیکت بر زبانها ماندنی ست

تا توانی خلق را ازخود مرنجان با سخن
آنکه بالاتر نشیند ، آخرش افتادنی ست

عمرو جانت گرچه عمر نوح هم باشد ولی
شیشه ی عمرگرانم عاقبت بشکستنی ست

ثروتت بند است برشب شهرتت با یک تبی
عاقبت ثروت به دست وارثان بسپردنی ست

دل مبند بر مال دنیا ، مالِ دنیا بی وفاست
خرقه ی زرهم بپوشی سیم و زرنابردنی ست

 نظر دهید »

گناه کردن شهدا

04 شهریور 1400 توسط فقط خدا

حداقل مثل شهدا گناه کنیم !

صدای انفجار آمد و سنگر رفت هوا. هر چه صدایش زدیم جواب نداد. رفتیم جلو، سرش پر از ترکش شده بود و به زیبایی عروج کرده بود. جیب هایش را خالی کردیم. داخل جیبش کاغذ جالبی پیدا کردیم. نوشته بود:

گناهان هفته
شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل.
یک شنبه: زود تمام کردن نماز شب.
دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر.
سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن.
چهار شنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن.
پنج شنبه: پیش دستی کردن فرمانده در سلام.
جمعه: تمام نکردن صلوات های مخصوص جمعه.
* اسمش حسینی بود تازه رفته بود دبیرستان…

#شادی_روح_شهدا_صلوات

? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?

احترام به مادر

زمستون بود منتظر بودم که مجتبی از جبهه برگرده
شب شد و هر چه به انتظارش نشستم نیومد تا اینکه خوابم برد …
صبح زود بلند شدم تا برم نون بگیرم ، وارد حیاط که شدم  همه جا رو برف پوشانده بود، هوا خیلی سرد شده بود
درب خونه رو که باز کردم ، دیدم پسرم توی کوچه خوابیده
بیدارش کردم و گفتم: کی از جبهه برگشتی مادر؟
سلام کرد و گفت: نصف شب رسیدم
گفتم: پس چرا در نزدی بیام باز کنم!؟ گفت: مادر جون ! گفتم نصف شبی خوابیدین ممکنه با در زدن من هُل کنین!
واسه همین دلم نیومد بیدارتون کنم، پشت در خوابیدم که صبح بشه..

#شهید_مجتبی_خوانساری

? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 23
  • 24
  • 25
  • ...
  • 26
  • ...
  • 27
  • 28
  • 29
  • ...
  • 30
  • ...
  • 31
  • 32
  • 33
  • ...
  • 87
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

فقط خدا

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • حجاب وعفاف
  • حق الناس
  • حکاب وعفاف
  • سپاه
  • لبیک یا خامنه ای
  • لبیک یارانه ای

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس