فقط خدا

  • خانه 
  • لبیک یا الله  

روضه بخوانم بر دل بی قرار

28 مرداد 1400 توسط فقط خدا
​ امروز برای دل بی قرارم میخواهم روضه بخوانم  ساده است اما غریبانه دل را با نوشتن بر لوح بی روح بنویسم…. روضه دل بی تاب رباب را… همه مادرها آرزو دارن بزرگ شدن بچه هاشون رو ببینند ولی جگر گوششون خاری به پاش نره … بمیرم برای دل بانو… بیشتر »
 نظر دهید »

یاحسین( ع)

27 مرداد 1400 توسط فقط خدا
​عمریست ذکر لبم یا حسین است  تمام دلخوشیم خواندن نام حسین است یا حسین  نامت عجب اعجاز آمیز است .از بچگی در عالم خودکامی که بودیم نامت را بر لب میخواندیم وبا یاحسین گفتن در کوچه های بی تاب دل میچرخیدم اشک بر گونه پریشان ودلباخته خود… بیشتر »
 نظر دهید »

دعا کردن یک نعمته

27 مرداد 1400 توسط فقط خدا
دعا کردن یک نعمته به هرکس داده نمیشه دعا کنیم در حق همدیگه امام حسین ( ع) میفرمایند : عاجزترین مردم کسانی هستن که نتوانند دعا کنند دعا ی قشنگ بر دلهای پاک رزق معنوی، همین بس در دل داری ولایت مداری روشن کن، دل را با ذکر خدا که شوی درراه، جزءبصیرتان دنیا… بیشتر »
 نظر دهید »

مردی که زیارت امام حسین رو مسخره میکرد 

21 مرداد 1400 توسط فقط خدا
​? داستان جالب از شخصی که زیارت کربلارو مسخره میکرد  بیشتر »
 نظر دهید »

بازیگری که عشقش به امام حسین رو این گونه ابراز میکنه روحت شاد 

21 مرداد 1400 توسط فقط خدا
​روحت شاد دنیا گر شیرین وزیبا  میگذرد بر برباب آرزوها  چه خوب است باشی  خادم اهل بیت( ع)دوساله حال دلها  خوب نیست  همه غمگین وپریشون هستن  راستی چه میزان در قدمهایمان برای خدا واهل بیت ( ع) بوده  مرگ نزدیکتر از رگ گردن… بیشتر »
 نظر دهید »

پند قرآنی ( گوشت برادر مرده ات رو نخور )

15 مرداد 1400 توسط فقط خدا
 نظر دهید »

سرانجام مردی که آرایش کرده بودولی عاشق مولا علی ( ع) بود 

10 مرداد 1400 توسط فقط خدا
جان زکف داده ام ای خدا تورا مرحم راز کرده ام ای خدا تو بودی وهستی قاضی منم آن بنده روسیاه شده پرونده اعمالم بر چشمان بسته ندانم که نکنم قضاوت بر دهان بسته تو فقط دانی که چه گذرد بر دل بندگان نه ظاهر نه باطن کس نباشد نهان در پیشگاه ایزد هستیم روسیاه… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان واقعی حسرت قسمت اخر

03 مرداد 1400 توسط فقط خدا
داستان واقعی قسمت 4 قسمت آخر حسرت دنیای زیبایی رو که با افکار پوچ انتخاب کرده بودم تبدیل به زندانی شده بود برام آرزوهای دخترانه زندگیم برام واهی شده بود… مادرم از شنیدن قضیه خییلی ناراحت شد جدا از صبر مادرانه ای که داشت گوشی رو برداشت حرفهای دلشو… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان واقعی حسرت قسمت ۳

02 مرداد 1400 توسط فقط خدا
داستان واقعی قسمت 3 حسرت زندگی اون روش رو بهم نشون داده ،ومن وارد یک زندگی پر از تلاطم شده بودم .. مادر امید متوجه قضیه شده بود. وهمیشه به بهانه ای میامد ازم میپرسید زینب جان دخترم چیزی شده چرا انقدر گوشه گیر شدی امید اذیتت میکنه منم مثل مادرت اگر آزارت… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان واقعی قسمت ۲

01 مرداد 1400 توسط فقط خدا
داستان واقعی قسمت 2 حسرت وقتی امید اون حرف رو بهم زد اول به شدت نگران شدم ولی با خریدن یک کادو ازم دلجویی کرد ‌.ومنم به شدت فراموش کردم به مراسم عروسی نزدیک شدیم باز به بهترین شکل ممکن برگزار شد وبرا خرید بهترین لباسها وطلاهارو برام تهیه کردن عروسی… بیشتر »
 نظر دهید »
مرداد 1400
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

فقط خدا

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • حجاب وعفاف
  • حق الناس
  • حکاب وعفاف
  • سپاه
  • لبیک یا خامنه ای
  • لبیک یارانه ای

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس